محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
171
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را كه بر كوه رفته بود به آنها نشان داد . و هم از ابن عمران روايت كردهاند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم وقتى بر دهكدهء ثمود گذشت ، فرمود : « بر اين قوم عذاب ديده در نياييد مگر آنكه بگرييد و اگر گريان نباشيد به آنها در نياييد كه بيم هست آنچه بدانها رسيد به شما نيز رسد . » از جابر بن عبد الله روايت كردهاند كه وقتى پيمبر صلى الله عليه و سلم به حجر در آمد حمد و ثناى خداى عز و جل كرد و فرمود : « از پيمبر خويش آيت نخواهيد اين قوم صالح از پيمبر خويش آيت خواستند و خدا شتر را فرستاد كه از اين دره ميآمد و از آن دره ميرفت و روز نوبت خويش از آب آنها مىخورد . » و هم از ابو الطفيل روايت كردهاند كه وقتى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به غزاى تبوك مىرفت در حجر فرود آمد و فرمود : « اى مردم ! از پيمبر خويش آيت نخواهيد . اين قوم صالح از پيمبر خويش خواستند كه برايشان آيتى بيارد و خداى تعالى ناقه را فرستاد و به روز نوبت خود از اين دره ميآمد و آب مىخورد و به روز آب خور او به اندازهء آبشان از شيرش بر مىگرفتند ، آنگاه شتر از اين دره ميرفت . « ولى از فرمان پروردگار بگرديدند و شتر را پى كردند و خدا وعده داد كه پس از سه روز عذاب خواهد فرستاد و وعده خدا دروغ نبود و در مشارق و مغارب همه شان را هلاك كرد به جز يكى كه در حرم خدا بود و به حرمت آن از عذاب خدا عز و جل مصون ماند . » گفتند : « اى پيمبر خداى او كه بود ؟ » فرمود : « ابو رغال بود . » به پندار اهل تورات از عاد و ثمود و هود و صالح به تورات ياد نيست ، اما حكايت آنها به نزد عربان در جاهليت و اسلام چون ابراهيم و قوم وى شهره است . ابو جعفر گويد : اگر از دراز شدن كتاب از مطالب نا مربوط به آن بيم نداشتيم از اشعار شاعران جاهليت كه دربارهء عاد و ثمود و كارشان گفتهاند شمه اى مىآوردم